X
تبلیغات
رایتل






وصیت

آنچه دوست دارم فرزندانم بدانند

همان طور که می دانید، ما بیشتر وقت خود را در زندگی به حرف زدن و ارتباط داشتن با دیگران (مثل اعضای فامیل، دوستان، معلمان، همشاگردی ها، همکاران و حتی دشمنان) سپری می کنیم، و عجیب است که با این وجود زمان کمی را صرف آموختن چگونه صحبت کردن و چگونه گوش دادن می کنیم. از آن جایی که توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران با تمامی سطوح زندگی ما رابطه دارد، بسیار مهم است که این مهارت را کسب کنیم. مطالعات و تحقیقات زیادی نشان داده است که حتی دوستان خوب و یا زوج ها هم گاهی نمی توانند با هم دیگر در مورد مسائل عمیق و درونی شان ارتباط برقرار کنند و خیلی از ما حتی نمی دانیم به غیر از صحبت در مورد شرایط جوی (آب و هوا) یا خبرهای ورزشی و سیاسی به هم دیگر چه بگوییم. همین مسئله باعث می شود که خیلی از زن و شوهرها به مشاوره ی زناشویی و خانواده درمانی نیاز پیدا کنند، چرا که متوجه می شوند قادر به برقراری ارتباط و صحبت کردن با هم دیگر نیستند.

هدف این است که این سؤال در ذهن شما به وجود بیاید که به راستی من چقدر خوب می توانم با دیگران ارتباط برقرار نمایم؟ و چگونه می توانم نحوه ی ارتباط خود را با دیگران بهبود ببخشم؟ قدم اول در بهبود رابطه این است که برای شما ارتباط نزدیک و بهتر با دیگران یک ارزش باشد، تا شما این انگیزه را پیدا کنید که مهارت های خود را در رابطه با دیگران بالا ببرید. تا زمانی که این مسئله برای شما ارزش نباشد شما نیازی نمی بینید که خود را تغییر دهید. به عنوان مثال، یکی از بیمارانم که برای روان درمانی مراجعه کرده بود، پس از مدتی گفت که برای وی رابطه ی عمیق و نزدیک با دیگران یک ارزش نیست و او راحت تر است که همواره با فاصله گرفتن از دیگران زندگی کند.

او در طول روان درمانی متوجه شد که علت این عدم تمایل به رابطه ی نزدیک و صمیمی با دیگران، ترس شدید وی از نزدیک شدن به خود و خودشناسی است. و درواقع ترس از خودآگاهی باعث شده که او همواره در روابطش با دیگران از آن ها فاصله بگیرد و به نزدیک شدن و عمیق کردن رابطه تمایل نداشته باشد.

بنابراین اولین قدم در نزدیک شدن به دیگران، خودآگاهی و خودشناسی است. از طرف دیگر خیلی از افراد به دنبال رابطه هستند برای این که نمی توانند خودشان را تحمل کنند، نقاط تاریکی در درون شان است که آزارشان می دهد و در تنهایی این نقاط مبهم و آزار دهنده، اضطراب برانگیز می شوند. بنابراین آن ها هم صحبتی و معاشرت با هر کسی را به تنها بودن ترجیح می دهند.

این ها گروهی هستند که روابط کم عمق و سطحی ولی بی شمار دارند و به دنبال فرار از خود هستند. گروه دیگر کسانی هستند که با ترس از خودشناسی و نزدیک شدن به خود به نوعی دیگر برخورد می نمایند، آن ها سعی می کنند که همواره با یک فاصله ی عاطفی با دیگران تعامل کنند و همان طور که اشاره شد در واقع ترس از خودآگاهی و نزدیک شدن به خود باعث می شود که همواره از دیگران دوری گزینند و خواهان رابطه ی عمیق و پایدار نباشند. بنابراین برای کسب هنر ارتباط با دیگران نیاز به مهارت هایی داریم: اولین مهارت در نزدیک شدن به دیگران خودآگاهی و خودشناسی است. دومین مهارت مهم ارتباط با دیگران، مهارت شناساندن خود و به قولی مهارت خودافشاگری و بازگو کردن خود به دیگران است. سومین مهارت ارتباطی، مهارت بیان احساسات و عواطف است.

خودآگاهی و خودشناسی
 یعنی آگاهی از خود و درک خود. وقتی می گوییم فردی از خود آگاهی و درک دارد، یعنی این که می داند در اطرافش چه می گذرد و از دیگران نیز درک خوبی دارد، می تواند علائم غیرکلامی را تعبیر کند و چیزهایی را ببیند که دیگران نمی بینند. بعضی از افراد را با هوش قلمداد می کنیم چون خیلی خوب درس می خوانند و موفقیت های تحصیلی و شغلی دارند، بعضی از افراد ممکن است در درس خواندن آن چنان با استعداد و با هوش نباشند ولی استعداد درک دیگران را دارند. آن ها می دانند در موقعیت های اجتماعی و بین فردی چه باید کنند، این را هوش اجتماعی می گویند. مثلاً اگر دوست شما بگوید که او اصلاً برای امتحان فردا نگران نیست و این امتحان برایش مهم نیست، ولی شما متوجه شوید که او از همیشه ساکت تر است و مرتب قدم می زند یا دوستانش را به هم گره کرده و مدام از معلم درس مزبور شکایت می کند، این ها علائمی هستند که به شما می فهمانند در واقع او از امتحان خود نگران است ولی نمی تواند آن را بیان کند و شاید حتی خودش هم از این نگرانی آگاه نیست.

بنابراین می بینید که آگاهی از خود چه قدر در شناسایی دیگران مهم است، چرا که وقتی شما نتوانید علائمی را که در خودتان وجود دارد ببینید، نمی توانید دیگران را هم درک کنید و بشناسید. زیرا توانایی خواندن علائم و نشانه های غیرکلامی دیگران را هم ندارید. پس خودشناسی نخستین گام در شناسایی دیگران است. برای این که بتوانید علائم غیرکلامی را در روابط تشخیص دهید و حتی تحلیل کنید در وهله ی اول لازم است که با خود روراست باشید و به دنبال فریب خود و تحریف واقعیت نباشید. مثلاً کسی که به شدت خودشیفته است و احساس می کند که حق مسلم او در رابطه این است که دیگران را طرد نماید، وقتی در رابطه ای طرد می شود شروع به تحریف واقعیت می نماید و سعی می کند به خود بقبولاند که فرد مقابل پر از ایراد و نقص بوده و این اوست که تصمیم گرفته رابطه را ترک کند، اگر این فرد خود را بهتر بشناسد و با خود صادق باشد و با ترس خود که درواقع ترس از طرد شدن و ترس از مورد علاقه نبودن است روبه رو شود، در روابط بعدی خود می تواند به طور عمیق تری درگیر باشد. هوش اجتماعی به شما قدرت پیش بینی می دهد. برای داشتن هوش اجتماعی شما باید خود را بشناسید، از ترس های خود آگاه باشید و نقاط ضعف خود را ببینید. ولی با انکار نقاط ضعف و ترس های خود مهارت شناختن دیگران را در رابطه از دست می دهید.

مهارت خودافشاگری
همان طور که ذکر شد، خودافشاگری یعنی از خود به دیگران چه بگوییم؟ چه موقع بگوییم؟ و چه مقدار بگوییم؟ اشاره شد که بعضی از افراد از خودافشاگری می هراسند. از این رو در یک حالت دفاعی به سر می برند و نمی توانند به دیگران نزدیک شوند. نقطه ی مقابل این ها کسانی هستند که به صورت پرخاشگرانه ای از خود و مسائل خصوصی شان صحبت می کنند و اهمیتی نمی دهند که دیگران تمایل به شنیدن دارند یا نه؟ و ذکر شد که خودافشاگری زیاده از حد و عدم خودافشاگری هر دو می توانند مشکلات جدی را در روابط پدید آورند.

مهارت بیان احساسات و عواطف
 بعضی از ما در بیان احساسات و عواطف خود دچار مشکل هستیم. بعضی از ما بیش از اندازه احساسات خود را درون مان نگه می داریم و از بیان آن ها عاجز هستیم و یا بسیار بد و ضعیف آن ها را بیان می کنیم، برعکس بعضی از ما بیش از حد احساسات و عواطف خود را در روابط مان بیان می کنیم و نشان می دهیم.

درنتیجه، این عدم توانایی و یا به قولی عدم تعادل در بیان احساسات و عواطف باعث ایجاد مشکل در روابط می شود. برای مثال شما ممکن است جزء اشخاصی باشید که هیچ گاه عصبانی نمی شوند، یعنی شما هیچ گاه خشم خود را نشان نمی دهید یا دست کم به دیگران اجازه نمی دهید که شما را عصبانی ببینند. شاید فکر می کنید که حق ندارید عصبانی شوید یا عصبانیت خود را نشان بدهید چون فکر می کنید که در این صورت مسائل غیر قابل کنترل می شوند، چرا که برای بعضی ها داشتن کنترل در روابط از هر چیزی مهم تر و حیاتی تر است. از طرف دیگر ممکن است شما جزء کسانی باشید که در روابط شان بیش از حد معمول، هیجان از خود نشان می دهند و بیش از حد احساسات خود را بیان می کنند، و این مسئله باعث می شود دیگران خاموش شوند و با شما ارتباط برقرار نکنند. مثلاً ممکن است شما فردی باشید که خیلی سریع عصبانی و خشمگین شوید و در نتیجه باعث شوید که دیگران از شما اجتناب کنند و همواره به خاطر ترس از شما خود را سانسور کنند.

متأسفانه به ما واقعاً یاد داده نشده است که عواطف خود را چه طور نشان دهیم که به بهتر شدن روابط مان کمک کند. اگر چه بیان نکردن احساسات ممکن است زندگی ما را خالی و کسل کننده کند، اما هیجان و عواطف زیاد از حد نیز می تواند زندگی بین فردی ما را پر از تعارض، سوگ و درد نماید. بنابراین اگر در ابراز عواطف تعادل وجود داشته باشد، ما می توانیم روابط خوب و عمیق را تجربه کنیم.

منظور این نیست که ما می توانیم احساسات مان را برنامه ریزی کنیم، بلکه ما می توانیم با بیان احساسات و عوطف به زندگی مان رنگ و بوی تازه ای ببخشیم. بیان احساسات و عواطف از خصوصیات بشری است و این واقعیت که گاه ممکن است از عواطف و احساسات ما سوء استفاده شود به این معنا نیست که ما حق نداریم آن را تجربه کنیم. نحوه ی برخورد شما با عواطف و احساسات تان و به خصوص روش استفاده از آن ها در روابط بین فردی، چیزی است که شما در روند رشد خود آموخته اید. روشی که شما برای بیان و یا امتناع از بیان عواطف خود اتخاذ می کنید درواقع جزئی از خصوصیات شخصی شما را تشکیل می دهد. حال سؤال این است که آیا شما از موقعیت های عاطفی دوری می کنید؟ آیا احساساتی وجود دارد که شما از آن بترسید مثل خشم، تمایلات شدید جنسی، افسردگی و غیره؟ آیا از احساسات عمیق در روابط بین فردی تان لذت می برید؟ قدم اول در رشد عاطفی این است که قبول کنید تجربه ی احساسات و عواطف مختلف بخشی از خصوصیات بشری است. قبول کنید که به عنوان یک انسان شما حق دارید عواطف مختلفی را تجربه کنید، و وقتی این موضوع را پذیرفتید، آن وقت است که می توانید تصمیم بگیرید که این عواطف چه نقشی را در زندگی تان بازی کنند و چه نقشی را در روابط تان ایفا کنند. قدم دوم این است که احساسات مختلفی را که در شما وجود دارند بیان کنید. بعضی از افراد در ابراز یک حالت عاطفی خاص تخصص دارند. مثلاً متخصص خشمگین شدن یا متخصص سوگواری و گریه کردن و افسرده شدن و یا متخصص احساس تأسف کردن برای دیگران هستند. ولی همین افراد ممکن است از بیان احساس لذت، شادی، رضایت و عشق عاجز باشند. بعضی از افراد متخصص ابراز احساسات منفی مثل خشم، گریه و نارضایتی هستند و توانایی ابراز احساسات مثبت خود را ندارند و بعضی دیگر فقط می توانند احساسات مثبت خود را بروز دهند و قادر نیستند احساسات منفی خود را بیان کنند و نشان دهند و حتی از انجام آن فراری هستند.

برای بعضی، احساسات سلاح و ابزاری برای کنترل دیگران است. نکته ی مهم در روابط این است که سعی کنید احساسات خود را در لحظه ای که به وجود می آیند ببینید و بپذیرید و بیان کنید، به جای این که آن قدر آن ها را روی هم انباشته کنید و حالت انفجاری پیدا کنند و در لحظه ای بیان شوند که در واقع شما هیچ کنترلی بر روی آن ها ندارید. مثلاً اگر شما خشم خود را معمولاً فرو می برید و بیان نمی کنید ممکن است در موقعیتی که آن قدر هم تناسب ندارد ناگهان به حدی عصبانی شوید که دیگران تعجب کنند، چرا که آن ها هیچ ذهنیتی از خشم های فروخورده ی شما نداشته اند. یا مثلاً شما همواره از ابراز عواطف و احساسات عاشقانه عاجز هستید، ممکن است در موقعی آن ها را ابراز کنید که مناسب نیست. پسر جوانی که عاشق یکی از همکارانش در محیط کار شده بود،میگنا دات آی آر، متأسفانه در ابراز عواطف خود مشکل داشت و هیچ گاه از خود هیچ عاطفه ای را نسبت به دختر جوان نشان نمی داد و همیشه خیلی خشک و جدی با وی برخورد می کرد، ولی روز به روز خودش را به دختر نزدیک تر احساس می کرد تا بالاخره بعد از چندین ماه صبرش لبریز شد و به ناگهان در محیط کار به دختر ابراز علاقه کرده و به او گفته بود که عاشقش است و بدون او نمی تواند زندگی کند، دختر که متعجب شده بود و هیچ گاه این مسئله به ذهنش خطور نکرده بود عصبانی شده و به او پاسخ منفی داده بود. و در این رابطه چیزی غیر از سرخوردگی و شکست عاید پسر جوان نشده بود. ولی در نظر بگیرید که اگر این پسر می توانست در لحظه های مناسب کمی از عواطف خود را ابراز نماید، شاید نتیجه ی بهتری عایدش می شد.
پس آگاهی از احساسات در لحظه ای که به وجود می آیند و بیان مناسب آن ها باعث می شود که دیگران هم با احساسات ما همراه باشند. نه این که به ناگهان و با بیان انفجاری آن ها، از سوی ما متعجب شوند. نکته ی دیگر در بیان احساسات این است که سعی کنید احساسات خود را کنترل کنید به جای این که آن ها را دفن نمایید.

کنترل احساسات یعنی چه؟
یعنی به جای نادیده گرفتن و پوشاندن کامل احساسات تان، سعی کنید با آن ها رو به رو شوید و مهارشان کنید. بسیار مهم است کم شما از احساسات گوناگون خود آگاه باشید و بسته به شرایط و متناسب با موقعیت آن ها را ابراز کنید. کسانی که هیچ کنترلی بر عواطف خود ندارند، در واقع آدم هایی هستند که احساسات شان هیچ نظمی ندارد. از طرف دیگر، کسانی که کنترل زیادی بر عواطف خود دارند، خیلی مصنوعی، بی رنگ و غیر جذاب در روابط شان ظاهر می شوند. از خود بپرسید شما جزء کدام گروه قرار دارید، آیا بی نظم و انفجاری هستید؟ و یا بیش از حد بر احساسات خود کنترل دارید و بسیار خشک، جدی و سرد هستید؟ مرحله ی بعدی این است که ابراز عواطف را حق مسلم خود بدانید و در موقعیت های مناسب شجاعت کافی را در ابراز عواطف خود داشته باشید، نه این که به خاطر دیگران حق خود را نادیده بگیرید. البته به یاد داشته باشید که در ابراز عواطف خود حقوق دیگران را نادیده نگیرید و برای آن ها نیز چنین حقی را قائل باشید.

منبع: میگنا


[ پنج‌شنبه 26 دی‌ماه سال 1392 ] [ 08:41 ب.ظ ]



      قالب ساز آنلاین