وصیت

وصیت

آنچه دوست دارم فرزندانم بدانند
وصیت

وصیت

آنچه دوست دارم فرزندانم بدانند

رحمی کن خدایا!

خداوندا !

اگر من نبودم، چگونه بودنت را می فهمیدم ؟...

حال که هستم ،چرا بودنت را نمی فهمم؟

پس این هستی با نیستی چه تفاوتی دارد!؟

لا اله الا هو ...

با هم بودن ملاک نیست ...

با همه بودن ملاک نیست ...

تنهایی یعنی من بدون او ...

تنهایی یعنی تو بدون او ...

تنهایی یعنی ما بدون او ...


چرا می گوییم خدا تنهاست ... وقتی که بی او همه تنهایند؟

شاید چون تنهایی فقط برازنده اوست ...

لا اله الا هو ...

لحظه های عروج ...


با دست های سرد نفسهای آخرم 

این واپسین تعلق خود را به این جهان ...

برچشمهای منتظرت هدیه می کنم.... 

بر آن نگاه خسته ی بی تاب مهربان ...

آری! تو ... مادرم...

اندوه یک نگاه ... سردی اشک و ... آه ...

بر چهره تکیده ی من پای می نهد ... 

دردی کمر شکن به تنم زخمه می زند

براین شکسته ساز....

ازعالمی دگر ...

گویی ترانه ای ز کرانهای دور دست ... 

برگوشهای بسته من چکه می کند...

پژواک ناله های حزینم ...

آه .... آه...

با مانده ی توان و رمقهای آخرم

بر زخم بی شکیب تنم دست می برم ...

گرمی سرخ خون ...

بر آتش کویر تنم آب می شود...

تسکین درد و خواب ...

در لحظه های ناب ...  میان خزان و برگ...

یا زندگی و مرگ ...

یاد تمام مدت  عمرم در این جهان ...

با سرعتی عجیب ... مانند یک شهاب ... 

از روبروی نظرم محو می شود ... 

کو آن نسیم یاد ؟...

سردی سرخ فام وجودم میان دشت 

دشتی پر از شقایق پرپر میان باد ... 

چون لاله ای  که خرد شود در میان برف

چون گندمی که خرد شود زیر آسیاب

مانند یک سراب ...

چشمان من  به نرمی یک خواب می رود...

خوابی عمیق و ژرف ...

خوابی سپید و سرد .... 


بیاد زمانی که به هجدهمین بهار زندگی ام نزدیک می شدم .

قصه ی تلخ امداد گری که اولین مجروحش را ندید ....

منطقه قلاویزان - مهران

11 بهمن 1365



تلخ ترین خاطره زندگی من به اولین حضور رزمی من در جبهه بر میگرده . من که اون موقع سن کمی داشتم حدود سه ماه آموزشهای سختی رو در زمینه امدادگری و مقابله با حملات شیمیایی پشت سر گذاشتم تا به جبهه برم .    بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه مطلب ...

شعر های بی پناه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

میدان

شهر قلب من فقط یک میدان دارد... میدان تو...

هروز دورت می گردم ...

پنج بار ....


سعید پونکی

پرواز

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

رابطه موسیقی با افسردگی !

نتایج یک پژوهش جدید در ایالات متحده حاکی از آن است که زیاد موسیقی گوش کردن احتمال ابتلا به افسردگی را 8 برابر می‌کند و ممکن است این موضوع عامل افسردگی در بزرگسالان باشد.

به گزارش "شهر"، محققان دانشکده پزشکی دانشگاه پیتزبرگ دریافته‌اند که احتمال ابتلای افراد بزرگسال به بیماری افسردگی، بین افرادی که وقت بیشتری را صرف موسیقی گوش کردن می‌کنند، بیشتر است، در حالی که احتمال افسردگی جوانانی که بیشتر کتاب می‌خوانند به مراتب کمتر است.

براساس گزارش «موسسه ملی سلامت روان ایالات متحده»، از هر 12نوجوان، یک نوجوان به افسردگی جدی مبتلاست.

یافته‌های این پژوهش، بخشی از تحقیقات گسترده و روز افزونی است که به ارتباط بین سلامت روانی افراد با میزان بهره‌گیری از رسانه‌ها می‌پردازند.

دکتر برایان پریمک، پژوهشگر ارشد این تحقیق گفته است: «مشخص نیست که افراد افسرده برای رهایی از این بیماری بیشتر موسیقی گوش می‌دهند و یا گوش کردن موسیقی برای ساعات طولانی به افسردگی منتهی می‌شود و یا هر دو عامل موثری در این زمینه هستند. به هر حال، ممکن است این یافته‌ها به والدین و پزشکان کمک کند تا ارتباط بین رسانه‌ها و افسردگی را دریابند.»

محققان دریافته‌اند که احتمال بروز افسردگی در جوانانی که بیشتر وقت خود صرف گوش دادن به موسیقی می‌کنند 8.3 بار بیشتر از افرادی است که زمان اندکی را صرف موسیقی می‌کنند و این احتمال در افرادی که بیشتر اوقات کتاب می‌خوانند، یک دهم است.

106 فرد بزرگسال که 46 نفر از آنها افسردگی جدی داشتند، در این تحقیق شرکت کردند.

تفاوت این تحقیق با بیشتر پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده‌اند، این بود که پژوهشگران از شیوه‌ای به نام «زندگی واقعی» استفاده کردند. آنها در این روش بیش از 60 بار در یک دوره متمادی در 5 آخر هفته با شرکت کنندگان تماس می‌گرفتند تا دریابند در حال استفاده از چه نوع رسانه‌ای هستند.

نتایج این تحقیق در شماره ماه آوریل نشریه «Archives of Pediatric and Adolescent Medicine» منتشر شده است.


برداشت از عصر ایران http://www.asriran.com/fa/news/164713

عذر خواهی ...

سلام . امروز یکی ازدوستان  کامنتی کوتاه با چهار ، پنج  کلمه برایم در قسمت نظرات قطعات گودری 3  گذاشت ....

بدون منبع چرا؟

واقعا چرا؟


هر چند که جواب مفصلی خدمتشان نوشتم و چون آدرسی نگذاشته بودند آن را ... و نهایتا از ایشان عذر خواهی می کنم .اما تصمیم به حذف مطالب گرفتم ....  

کاش دوستانی که در فضای نت مطلب می گذاشتند سعه صدر بیشتری از خود نشان می دادند تا دیگران هم فرا از اینکه چه کسی این مطالب را نوشته از آن استفاده کنند.... البته توقع  ایشان کاملا صحیح ومنطقی  است . اما تا اجرای قانون کپی رایت در کشور بی سرو سامان ما این حرف همه گیر نخواهد شد. باز هم از همه دوستانی که بدون اجازه یا ذکر منبع  از مطالبشان استفاده کرده ام عذر خواهی کرده و حلالیت میطلبم...

مجنون نامه !

آنوقتها مجنون ِ لیلی فرق می کرد...

داغ دلش با بنده خیلی فرق می کرد...

من از تمام نامرادیها گذشتم

مجنونیم با ناز لیلی فرق می کرد!...



آنوقتها مجنون کمی محجوب  تر بود...

لیلی قصه هم کمی مغرور تر بود...

اینروزها دیگر حیایی هم نمانده !

گر مانده بود از هر نظر مطلوب تر بود...



آنوقتها لیلی زمجنون قهر می کرد...

شعر نمی آیم ... نیا ... را بحر می کرد

بیچاره مجنون بس که دنبالش روان شد

گویی تمام نقشه ها را طرح می کرد...



آنوقتها ابروی لیلی چون کمان بود

ابروی مجنون هم چو طاق آسمان بود

این روز ها ابروی هر دو آب رفته !

ابرو! چه گویم ... چون نخی بی رنگ و جان بود.



سعید پونکی


صهبانا



روزی کلاغ قلب من با سینه ام گفت

در باز کن از این قفس رنجیده ام من

در باز شد مرغک پرید و زود برگشت ...

گفتا برون درد است ! اینجا بیمه ام من ...



از آستان یار تا کوی غریبی ...

تنها به میزان نمی! از راه مانده ...

چشمان زیبایت که شبنم سود گردد

تنها به قدر شبنمی از آه ! مانده ...



در آسمان چشم تو مهتاب می شوم

با بارش نگاه تو  بی تاب می شوم

از گرمی محبت تو تشنه مانده ام

با قطره های عشق تو سیراب می شوم


سعید پونکی